۱۴۰۳ بيست و پنجم تير - 07:54 ق.ظ

یادداشتی از پدرام امینی ابیانه؛آهنگسازمسابقه خوانندگی از استیج لندن تا استیج قزوین

مسابقه خوانندگی از استیج لندن تا استیج قزوین
نوای فارس- پدرام امینی ابیانه: سال 76 وقتی مسعود کیمیایی به طور علنی و فائقه آتشین همسر وی در آن زمان، به طور مستور جشنواره موسیقی مردمی را راه اندازی کردند و داوری می کردند تب شرکت کردن در آن مسابقه بسیار داغ بود. من، بابک امینی، شادمهر عقیلی، شاهکار بینش پژوه، کاوه یغمایی، بابک ریاحی پور، چنگیز حبیبیان، حمید عیوضی، محمدرضا صادقی در آن زمان حضور داشتیم. آن روز ها و شاید هم تا کنون خوانندگان می پندارند شرکت در یک مسابقه خوانندگی سکو پروازی است که می توانند به وسیله آن راه صد ساله را یک شبه طی کنند و به اوج شهرت و آخرین پله های موسیقی برسند. آن تنها مسابقه ای بود که من در عمرم  شرکت کردم. جوان تر بودم و کم تجربه. ولی باند بازی های پشت پرده را دیدم و متوجه شدم در آن مسابقه قرار است برای گوگوش اعضا ارکستر انتخاب کنند و قرار داد موسیقی و هنری با ما بنویسند که صد رحمت به قرارداد ترکمان چای. از آن روز بود که تصمیم گرفتم تا به عنوان هنرمند مستقل کار کنم.
روز ها آمدند و رفتند. مسابقه های زیادی توسط افراد گوناگونی برگزار شد. برخی از آن ها شاد و برخی غمگین بودند. به احتمال همه خوش حال بودند از این که در این کمبود مجوز و دشواری یافتن سالن، به راحتی روی سن رفتند و کمی شهرت پیدا کردند. دریغ از این که یک داور عادل وجود داشته باشد. داور های ما در داخل کشور عادل نیستند. سوال ها سلیقه ای است و همه می دانند که شاگرد های خودشان قرار است برنده بشوند. تنها صحبتی که نمی شود، صحبت از گام و آکورد و علم موسیقی است. مد شده است که داور بگوید رنگ صدایت را دوست دارم. کم مانده است بگوید رنگ چشماتو دوست دارم. خوشم آمد، مطلوب بود، مطلوب نبود و چند لغت تکراری با لهجه های خارجی تنها نظری است که از آن ها شنیده می شود. جالب است که بیشتر ما ایرانی ها دیکتاتور های کوچکی هستیم. عزیزانی را می شناسم که بسیار هنرمند و دوست داشتنی هستند اما وقتی بر صندلی قضاوت موسیقی، صندلی حقیرشاید با ارتفاعی نزدیک به نیم متر، در تالاری کوچک  می نشینند و ازهمین صندلی و مسند کوچک برای خودنمایی و متبلور شدن دیکتاتوری هایی که از آن آدم ها هیچ وقت ندیده بودی، استفاده می کنند. اهانت پشت اهانت است. شخصیت کسانی که شرکت می کنند را خرد می کنند.
البته خوش بختانه قباحت کار درکشور ما تا همین جا است، که باز هم جای شکر دارد. به عنوان مثال، به طور معمول سیمون آیوازیان داور می شود و با ناداوری  شاگرد های بقیه را حذف می کند. بعد فرزاد دانشمند در صحفه شخصی اش چند تا فوحش می نویسد. شاگرد ها به هم فوحش می دهند و آبروریزی می شود. سیمون آیوازیان روی سن از خودش و خاطرات اسپانیایی اش تعرف می کند، مثل دایی جان ناپلئون که خاطرات جنگ چالدران را تعریف می کرد. ما که از سیمون آیوازیان نه یک کلمه اسپانیایی شنیدیم و نه گیتار زدن دیدیم. افسانه سرایی هایش را همه به سخره می گیرند و به روی خود نمی آورند چرا که ممیز ارشاد است و روزی ریش شان دست او خواهد افتاد. به هر حال ناداوری و خود ستایی می کند و تمام می شود.
داستان مسابقه های ایران با پارتی بازی و شاید کمی رشوه مستقیم و غیر مستقیم تمام می شود. کسی به خاطر یک نیم سکه تا قزوین می دود و تمام خطرات را به جان می خرد و باز می گردد. البته در این مسابقات اخیر موسس کانون گیتار قزوین،پیمان ریاحی، شاگرد بنده بوده است. برنده این مسابقه هم قرار بود شاگرد ایشان باشد که می شود شاگرد شاگرد من، نوه من. منتها باز هم هزار و یک حرف و حدیث و ناراحتی و دل شکستن در پشت بازی بود. مسابقه باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟
مسابقه باید در جهت ارتقا فرهنگ و تشویق کردن باشد. نباید در آن به شرکت کننده ها بی احترامی شود. در مسابقه ها قرار بر این نیست که کسی را دعوا کنیم و یا به کسی بی احترامی کنیم. اگر کم و کاستی دیده شد باید راه کار ارائه شود. داوری که تا کنون پشت میکروفون ننشسته است و در استودیو نفس نکشیده است، لیاقت ممیزی داوری را ندارد. او می نشیند، پرت و پلا می گوید، دل خیلی ها را می شکند و خوش حال از عقده گشایی باز می گردد. این ماجرا در ایران تا همین جا است و قابل تحمل است. قسمت شرمسار مسابقات به آخرین مسابقه، استیج «من و تو»، باز می گردد.
استیج «من وتو» دارای فضایی باز تر است. رشوه گیری آن جا هم وجود دارد. البته ممکن است این رشوه گیری غیر مستقیم باشد، به عنوان مثال شرکت کننده آلبوم گرانی را سفارش داده باشد. در آن محیط باز آقایان بابک سعیدی، رضا روحانی که نشانی از پدر ندارد و دو داور دیگر مسابقه را مکانی برای عقده گشایی جنسی خود یافته اند. طوری که حتی بچه های کوچک هم از رفتار و سکنات آن ها این را متوجه می شوند. وقتی یک زن روی صحنه می رود، نیش شان باز می شود و با نگاه های آن چنانی به استیج نگاه می کنند. به تنها چیزی که فکر نمی کنند صدای خواننده است. مدام از وجنات و ظواهر خوانندگان زن تعریف و تمجید می کنند. این در صورتی است که اگر کسی با کار آشنایی داشته باشد و تقلبات امروزه را بشناسد متوجه می شود، این بانوان واقعی نیستند. آن ها را اگر در استخر بیندازی روی آب باقی می مانند، چون 70 درصد آن ها پروتز و پلاستیک است. در شبکه های اجتماعی هم عکس ها آن چنانی از خود می گذارند. نمی دانم مسابقه «میس وورد» است یا خوانندگی؟
تنظیم کنندگان هم  کلمه های «Producer» و «special» را اشتباه تلفظ می کنند.  نمی دانم چرا پس از این همه سال زندگی در خارج، انگلیسی حرف زدن را یاد نگرفته اند؟  تنظیم هایی را ارائه می دهند که باعث شرمندگی می شود. رضا روحانی اسم خود را ارکستراسیون می گذارد و با یک پیانو چند آکورد فالش می زند. باز از بابک سعیدی انتظاری نمی رود چون در تهران، در عروسی ها ارگ می زد.
به یک مبتدی گیتار در جلسات پنجم، ششم قطعه «اگه یه روز بری سفر» را یاد می دهند. وقتی که فریال این قطعه را هم فالش می خواند آدم واقعا باید سرش را به دیوار بزند. جای تاسف دارد وقتی مسابقاتی نظیر «American idol» را میبینیم همه چیز در آن اصولی است از استیج تا نور. داوران هم فقط در آن از نقد موسیقی حرف می زنند. نه خاطره ای از گذشته می گویند نه تبلیغی از کنسرت های شان می کنند. درست بر عکس مسابقه های ما که در آن هرگز حرفی از موسیقی زده نمی شود. مسابقات ما در ایران مثل یک بازار مکاره است و در خارج از ایران به علاوه بازار مکاره جایی برای عقده گشایی داوران است.
تیشه های زیادی به ریشه موسیقی خورده است که مهم ترین آن ها را آقایان ممیز زده اند. چه به اسم ممیزی داوری و چه به اسم ممیزی آلبوم باشد.
و ما باید صبر کنیم که «الله یحب الصابرین».
 منبع : اختصاصی نوای فارس
به اشتراک بگذارید :


عضویت : telegram.me/joinchat/AzEeHDus0u0ht5Y_Qi2E0Q